آثار مخرب موسیقی بر عقل و احساس و اعصاب انسان

آثار مخرب موسیقی بر عقل و احساس و اعصاب انسان

آثار مخرب موسیقی بر عقل و احساس و اعصاب انسان

تاثیرات مخرب موسیقی بر عقل و احساس و اعصاب انسان به بررسی نوعی از موسیقى‏ گرایى تحریفی و تغییرسازى در حسّ زیبایى‏ خواهى و ایجاد دگرگونى در ذائقه روحى و روانى بشر می پردازد….

شاید اکثر ما ندانیم که موسیقی چه تاثیری بر مغز و بدنمان می گذارد. با توجه به اینکه موسیقی بخش عظیمی از زندگی تعداد زیادی از ما را تشکیل میدهد، جالب است که با تاثیراتی که بر ذهنمان میگذرد و واکنش های ناخود آگاهمان به آن آشنا شویم.

تذکر: منظور از موسیقی مخرب، همان موسیقی مطرب و غناست که از این منظر بررسی می گردد.

تأثیرات موسیقی بر عقل

شأن و ویژگی عقل آن است که «معتدل» و «متین» باشد. یعنی با حفظِ استواری و پختگی اش بتواند از چاشنیهای لذت و سرور، نشاط و تلاش بهره مند باشد؛ اما در این میان، موسیقی آنچنان یکه تاز میدان لذّت و نشاط، خیال و تحریک و احساس می شود که آدمی دچار حالتِ «طَرب» میشود. «طَرب» تأثیری است فوق العاده! با محوریت موسیقی. این «تأثیر فوق العاده» باعثِ کاهش یا سلبِ جدّیّت عقل می شود.

و این پیشامد، باعث می شود که عقل از محاسبات جدّی، دقیق و واقع بینانه به دور بیفتد. جوانی که موسیقی گرا و «طَرب خواه» است برای زدودنِ افسردگی اش، دُکمه ضبط صوت را حرکت می دهد تا یکی دیگر برایش بخواند و بنوازد تا او «خوش» باشد! اما جوانِ معقول، آنگاه که در خود افسردگی مشاهده کند سعی در شناختِ عوامل پژمردگی می کند تا با یافتِ آن علت ها، عوامل خوشیِ ماندگار یا معقول را در خود فراهم سازد.

جوانِ موسیقی گرا، برای تحریک و برانگیختن احساس، به درمان های مجازی و آنی روی می آورد. این چنین کسی که خواسته اش را در «موسیقی» می بیند هیچ وقت به خودش، به عقلش و به اراده اش این زحمت را نمی دهد تا ببیند و بفهمد که کجای زندگی را اشتباه محاسبه کرده و چه سنگی مقابل راهش است. آیا دوستِ ناباب او را به افسردگی کشانده؟ یا سستی در انجامِ وظایفِ دینی و الهی او را به افسردگی کشانیده؟ پس «موسیقی، عقل را به خواب می برد!» یک شعار و شعر نیست. یک قانون است. یک حقیقت است و برای فهم حقائق باید چشم گشود نه اینکه چشم ها را بست.

موسیقی عقل را به خواب می برد، یعنی باعثِ اشتغالِ آدمی به اموری می شود که کم کم باعثِ غفلت از خود، نیازها، علل و درمان ها می شود. شما دردی دارید که درمانش تنها با اراده و تغییر شرایط ممکن است. ولی وقتی می بینی نوار موسیقی آن را حلّ کرده، دیگر آن را درمانِ دردت می بینی و دیگر هیچ! اینجاست که آن درد همچنان عمق و شدّت پیدا می کند و شما بیشتر به نوار رو می آورید … و این روند تا آنجا ادامه می یابد که از آهنگ های معمولی به تند و غربی و شرقی اش رو می کنی.

تأثیرات موسیقی بر احساس

برای روشن شدنِ بیشتر این قسمت ، با هم سخنانِ «مورای شافِر»، نویسنده، شاعر و آهنگساز کانادائی را می خوانیم:”تقریباً هیچ صدایی در جهانِ مدرن نیست که بطور مصنوعی ایجاد نشده باشد و در تملّک کسی نباشد، مثلِ موسیقی، بوق اتومبیل و سر و صدای کارگاه های ساختمانی … و این صداهای مصنوعی به تعبیری برآیندِ خواست و اراده گروه هایی خاص اند که می خواهند اراده شان را اقشار دیگر جامعه تحمّل کنند… و در این هجوم بی امانِ صدا و فریاد و بوق، مجالی برای اندیشیدن و آرامش ذهن و فراغتِ تن و روان باقی نمی ماند”.

اینک خود قضاوت کنید که با این وجود دیگر چه شباهتی میان طبیعت و صدای مصنوعیِ موسیقی وجود خواهد داشت تا در نتیجه موسیقی، پلی باشد میانِ انسان و طبیعت؟! در ادامه گفته های وی آمده: «… از آن زمان که انسان دشت های وسیع و پهناور را بسوی کلان شهرهای پرجمعیت ترک گفت، و از آن هنگام که صدای زنگ ساعت جای آواز خروس و صدای باد و باران را گرفت و صدای کارخانه جایِ صدای آواز پرندگان را اشغال کرده و ما بجای تسلیم شدن به چرت زدن های طبیعی با ضرب آهنگِ شتابناکِ زندگی شهری خو کردیم، تمدّنی بنا نهاده شد که در آن فاصله بسیار کم انسان ها با یکدیگر خطر بروز اختلاف ها را افزایش داده است».

موسیقی نه تنها در شنوندگان اثرات منفی بر جای گذاشته، بلکه در نوازندگان نیز تأثیرات خطرناکی داشته است.«باخ»، موسیقیدانِ اتریشی، به اختلال حواس و کوری گرفتار شد. «فردریک هندل»، موسیقیدان آلمانی و «ماریا آلنا» خواننده ایتالیایی و «موریس راول» نوازنده فرانسوی، هر سه به نابینایی مبتلا شدند. «شومان» و «دووراک» گرفتار ضعف اعصاب شدید و سرانجام دیوانگی شدند. «بتهون» در سی سالگی کاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، دیوانه گردید.

این آهنگساز و شاعر و نویسنده، در ادامه سخنانش به پوچی و دور از واقعیتِ پاک بودنِ صداها و عدمِ ارتباطشان با طبیعت، می پردازد و می گوید: «آنچه برای ما ضروری است، مراسمی است آرام و بی هیاهو که در آن جماعت گرد آمده لحظاتی زیبا را با هم سپری کنند، بی آنکه برای بیان احساساتِ خود به شیوه های منحط یا ویرانگر متوسل شوند». دقت کنید و ببینید که چرا آنها که می گویند «موسیقی روح را پالایش می کند» و «موسیقی یک ضرورت است» و «موسیقی رازگویی و نیایش انسانِ خاکی با خداست» آنقدر که با «تار» و «سه تار» انس دارند، آیا با قرآن و مناجات و طبیعت مأنوس هستند؟ چرا از خدا سؤال نمی کنند که برای نزدیکی و رسیدن به تو (عرفان) از چه راهی بیاییم؟ و آیا اساساً خدا این حق را ندارد که بگوید از چه راهی می توانید به من نزدیک شوید؟

چرا به خدا، عملاً این حق را نمی دهند که حال و هوای مصنوعی برخاسته از موسیقی را عرفانی و آرامش آور نداند؟ بلی، ما منکر نیستیم که موسیقی آنچنان دل و روح را می لرزاند که اشک جاری میشود. ولی بحث اینجاست که این حالت، چقدر مورد تأئید خداست؟ چرا می خواهیم «حالت مجازی و مصنوعی» را بجای «حالت حقیقی و معنادار» حساب کنید؟

در ادامه گفته های آهنگساز و شاعرِ کانادایی به این موضوع پرداخته شده: «… توجه به آنچه هنگامِ اجرای کنسرت های موسیقی کلاسیک در غرب میگذرد، خالی از فایده نیست. آنچه در این کنسرت ها بسیار تعجب برانگیز است، جماعت شنونده ای اند که حاضرند نفس را در سینه حبس کرده و به اصواتی که هوا را به ارتعاش درآورده، گوش بسپارند. شاید این نهایتِ موفقیت در اجرای یک قطعه موسیقی باشد. اما باید یادآور شد که چنین سکوتی بیشتر از عادت ناشی می شود تا از قدرتِ زیبایی».

جهتِ شناخت و فهم فزون تر این کلام، به ادامه گفته های «مورای شافر» (آهنگساز و شاعر کانادایی) توجه فرمائید : شافِر پس از آنکه تأثیر عادت و تلقین در توجّه به موسیقی را علّتِ نهفته در رازِ گوش سپاری شنوندگانِ کنسرت ها می داند، اضافه می کند که: «من بارها از خود پرسیده ام آیا ممکن نیست که شبیه چنین مراسمی را در موقعیت های دیگری مثلاً گوش سپاری مشترک به آواز پرندگان و یا جشن های تابستانی برپا کرد؟» [۱]  آری! این است تنها گوشه ای از معنای این سخن ما که: «موسیقی گرایی نوعی تحریف و تغییرسازی است در حسّ زیبایی خواهی و ایجاد دگرگونی در ذائقه روحی و روانی بشرایجاد می کند»

تأثیر موسیقی بر سیستم اعصاب

دانشمندان علم «فیزیولوژی»، دستگاه عصبی انسان را به دو قسمت تقسیم کرده اند :

۱. سلسله اعصاب ارتباطی : شاملِ ستون مرکزی عصبی و نخاع، نیمکره های مغز، اَعصاب محیطی.
۲. سلسله اعصاب نباتی : شامل سیستم سمپاتیک و پاراسمپاتیک.

وقتی که از خارج تحریکاتی بر روی اَعصاب شروع می شود اعصاب سمپاتیک و یا پاراسمپاتیک به میزان تحریکات خارجی وارده تعادل از دست م ی دهند. بدیهی است هر اندازه بین این دو سیستم عصبی، فاصله ها بیشتر شود به همان اندازه نیز نگرانی های روانی و اغتشاشات فزون تر می گردد. و از جمله علل و عوامل تحریکاتِ خارجی، ارتعاشاتِ موسیقی است.

موسیقی وقتی که با آهنگ های نشاط انگیز یا نوارهای حزن آور همراه گردد (مخصوصاً اگر با ارتعاشاتِ عجیب و غریب سمفونیک اجراء گردد) بطور مسلّم تعادل لازمی را که بایستی بین دو دسته عصب نام برده وجود داشته باشد را بر هم میزند و در نتیجه اصولِ حساس زندگی (اعم از هضم، جذب، دفع، ترشحات، ضربات قلب و وضعِ فشار مایعات بدن مثل خون و…). را مختل ساخته و رفته رفته شخص را به گرفتاری ها و امراضی نزدیک می سازد که طب جدید با تمامِ پیشرفت هایش نمی تواند آسیب های پیش آمده را درمان کند. مثل اغتشاشاتِ فکری، اَمراض روانی (افسردگی ها و حتی بی خیالی ها)، سکته های قلبی و مغزی [۲]

پروفسور «ولف آدلر» استاد دانشگاه کلمبیا ثابت کرده که: بهترین و دل کش ترین نوارهای موسیقی، شوم ترین آثار را روی دستگاه اعصاب انسان باقی می گذارد، مخصوصا اگر هوا گرم باشد این تأثیر مخرب، شدیدتر میشود. «توجه دقیق به بیوگرافی مشاهیر موسیقی جهان نشان می دهد که در دوران عمر بتدریج دچار ناراحتی های روحی گردیده اند و عده ای نیز مبتلا به بیماری شده اند. چنان که هنگام نواختن موسیقی درجه فشار خونشان بالا رفته و دچار سکته ناگهانی شده اند. [۳]

از آنچه گفته شد، چنین بدست می آید که هر نوع موسیقی، بویژه آهنگ های احساس برانگیز، تحریکاتی در اعصاب «سمپاتیک» و «پاراسمپاتیک» بوجود می آورد که در نتیجه، تعادلِ این اعصاب به هم خورده و انسان دچار ضعف اعصاب می گردد. آنچه مهم است اینکه ضعف اعصاب نیز، خود امراضِ دیگری از قبیل:اختلالِ حواس، پریشانی، جنون، ثقل سامعه (سنگینی گوش)، نابینایی، سل و… بوجود می آورد. البته تصور نکنید که مشکل در همین چند مورد اختلال یاد شده خلاصه می گردد. دکتر «الکسیس کارل»، زیست شناس و فیزیولوژیست فرانسوی می نویسد: «کاهش عمومیِ هوش و نیروی عقل، از تأثیر الکل و سرانجام از بی نظمی در عادت ناشی می شود؛ و بدون تردید سینما و رادیو در این بحران فکری سهیم اند».

موسیقی نه تنها در شنوندگان اثرات منفی بر جای گذاشته، بلکه در نوازندگان نیز تأثیرات خطرناکی داشته است. اخبار و گزارشات زیر تنها گوشه ای از واقعیت است :در ایالتِ «لتیل راک» آمریکا، جوانی که پیانو یاد می گرفت، نغمات موسیقی چنان در روح آن جوان هیجان ایجاد کرد که بدون دلیل از جای برخاست و با ۱۹ ضربه چاقو، معلم خود را از پای درآورد.[۴] «باخ»، موسیقی دانِ اتریشی، به اختلال حواس و کوری گرفتار شد. «فردریک هندل»، موسیقیدان آلمانی و «ماریا آلنا» خواننده ایتالیایی و «موریس راول» نوازنده فرانسوی، هر سه به نابینایی مبتلا شدند. «موتزارت» و «شوین» (دو موسیقی دان مشهور) به ضعف قوا و سل دچار گردیدند. «شوبرت»، «واکتر»، «دوکونیسی» و «مندلسن» به اختلالاتِ عصبی، پریشان فکری و کشمکش های روحی مبتلا گردیدند. «شومان» و «دووراک» گرفتار ضعف اعصاب شدید و سرانجام دیوانگی شدند. «بتهون» در سی سالگی کاملاً ناشنوا شد و پس از ضعف اعصاب، دیوانه گردید.

———————————————————————-

پی نوشت:
[۱]. روزنامه اطلاعات، چهارشنبه، ۲ آبان ۱۳۸۰، صفحه ۵.
[۲]. تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب، صص ۳، ۶، ۲۶ و ۹۲ به بعد.
[۳]. تأثیر موسیقی بر روان و اعصاب، صص ۳، ۶، ۲۶ و ۹۲ به بعد.
[۴]. روزنامه اطلاعات، شماره ۹۶۲۲.

درباره‌ی kameshkat

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Enter Captcha Here : *

Reload Image