جمعه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۹
خانه / دین و اندیشه / اخلاق و عرفان / مفاسد بیماری نفس و فوائد صحت آن
مفاسد بیماری نفس و فوائد صحت آن
مفاسد بیماری نفس و فوائد صحت آن

مفاسد بیماری نفس و فوائد صحت آن

مفاسد بیماری نفس و فوائد صحت آن

زنهار ای جان برادر ! تا حدیث بیماری روح را سهل نگیری ، و معالجه آن را بازیچه نشماری ، و مفاسد اخلاق رذیله را اندک ندانی ، و صحت روح را به صحت بدن قیاس نکنی . و چگونه عاقل چنین قیاس کند ، و حال آنکه مقصود از صحت بدن از برای کسانی که از روح و صلاح و فساد آن فراموش کرده اند ، نیست مگر زندگانی پنج روزه دنیا ، و زیست کردن در این عاریت سرا . و بر مرض آن مفسده ای مترتب نمی شود مگربازماندن از لذات خسیسه جماع و غذا و امثال اینها .

و اما اخلاق ذمیمه که بیماری روح از آنها است ، باز می دارد آدمی را از رسیدن به لذت سعادت ابد ، و پادشاهی سرمد . وهر یک از آنها پرده ای است ظلمانی ، که مانع « اشراقات » (1) انوار الهیه ، و عایق فیوضات « نفحات » (2) رحمانیه است ، و مسامحه در معالجات آنها آدمی را به هلاکت دائمه وشقاوت ابدیه می رساند . و صحت روح و اتصاف آن به محاسن اخلاق باعث زندگانی ابدی و حیات حقیقی است .

و بعد از آنکه ساحت نفس انسان از اخلاق ناپسند ، پاک ، و به صفات ارجمند به ترتیب مقرر آراسته گردد ، مستعد قبول فیضهای غیر متناهیه « رب الارباب » ، (3) بلکه به سبب آن رفع حجاب می شود . و صور جمیع موجودات در آئینه دلش ظاهر می شود ، و در این هنگام موجودی می شود تام الوجود ، ابدی الحیات « سرمدی البقا »، (4) قامتش سزاوار خلعت خلافت الهیه ، و « تارکش » (5) لایق تاج سلطنت و ریاست معنویه . و می رسد به بهجتها و لذتهائی که هیچ دیده مانند آن ندیده ، و به خاطر هیچ آفریده نگذشته .

و از این رواست که سید رسل – صلی الله علیه و آله و سلم – فرموده :
«لو لا ان الشیاطین یحومون علی قلوب بنی آدم لنظروا الی ملکوت السموات و الارض»
یعنی :
«اگرنه این می بود که لشکر شیاطین اطراف دلهای بنی آدم را فرا گرفته اند ، هر آئینه مشاهده می کردند حقایق موجودات «عوالم علویه و سفلیه» (6) را ، و مطلع می شدند بر آثار قدرت کامله حق – سبحانه و تعالی – در آنها» . (7)

همچنان که تطهیر نفس از جمیع صفات خبیثه ، مورث رفع جمیع «پرده های ظلمانیه» ، (8) و کشف حقایق جمیع موجودات امکانیه می گردد . و همچنین ازاله بعضی ازآنها نیز باعث صفائی و روشنایی در نفس می شود . و بالجمله به قدری که آئینه نفس اززنگ کدورات عالم طبیعت پاک می شود صور موجودات عوالم قدس در آن ظاهرمی گردد ، و به همان مقدار سزاوار بساط قرب پروردگار می شود .

مفاسد بیماری نفس و فوائد صحت آن و به این سبب خاتم انبیاء – صلی الله علیه و آله و سلم – فرموده اند :
«ان لی مع الله حالات لا یحتملها ملک مقرب و لا نبی مرسل» . (9)
یعنی :
« مرا با خدای حالاتی چند است که هیچ ملک مقربی و پیغمبر مرسلی طاقت و توانائی آن را ندارد » . و هر کسی که در مقام سلوک راه سعادت باشد ، و مراقبت از احوالات خود نماید ، به قدر استعداد و قابلیت خود بر می خورد به آنچه می رسد به او از الطاف ربانیه و فیوضات رحمانیه ، و لیکن فهم ما ادراک فوق رتبه خود را نمی کند اگر چه باید از بابت ایمان به بعثت ، تصدیق و اقرار به آن نماید . همچنان که ما ایمان داریم به نبوت و خواص پیغمبری و لیکن حقیقت آنها را نمی شناسیم . و عقول قاصره ما احاطه به کنه آنهانمی کند ، چنانچه احاطه ندارد جنین به عالم طفل ، و طفل نمی داند عالم ممیز را ، و ممیزعامی نمی فهمد عالم علماء را ، و علماء نمی شناسند عالم انبیاء و اولیاء را و به حکم عنایت ازلیه درهای رحمتهای غیر متناهیه الهیه بر روی هر کسی گشاده ، وبخل و « ضنت » (10)

از برای احدی نشده ، و لیکن رسیدن به آنها موقوف است به اینکه آئینه دل صیقل داده شود ، و از کدورات عالم طبیعت پاک شود ، و زنگ اخلاق ذمیمه از آن زدوده گردد . پس حرمان از انوار فیوضات الهیه ، و دوری از اسرار ربوبیه ، نه از بخل مبدا فیاض است ، « تعالی شانه عن ذلک » (11) بلکه از پرده های ظلمانیه ذمایم صفات وعوایق جسمانیه است که بدن آدمی را احاطه نموده است .

هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست***ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست

و مخفی نماند که آنچه از علوم و معارف و اسرار که آدمی به واسطه تطهیر نفس وتصفیه آن می فهمد ، نه مانند این علومی است که از «مزاوله» (12) کتب رسمیه و ادله عقلیه گرفتاران عالم طبیعت و محبوسان زندان و هم و شهوت می فهمند ، بلکه آنها علوم حقیقیه نورانیه اند که از انوار الهیه و الهامات حقه ربانیه مستفاد شده اند . و چندان ظهورو جلا و نورانیت و صفا از برای آنها هست که قابل شک و شبهه نیستند ، و این علمی است که حضرت فرمودند :

«انما هو نور یقذفه الله فی قلب من یرید» . (13)
«یعنی : علم ، نوری است که حق – تعالی – می افکند آن را در هر دلی که می خواهد» .

و حضرت امیر مؤمنان علیه السلام درکلمات بسیار ، اشاره به این علم فرموده اند ، و از آن جمله در وصف راستین از علمامی فرمایند :
«هجم بهم العلم علی حقیقه البصیره ، و باشروا روح الیقین ، و استلانوا ما استوعره المترفون ، و انسوا بما استوحش منه الجاهلون و صحبوا الدنیا بابدان ارواحها معلقه بالمحل الاعلی» (14) .
یعنی :
«علم به ایشان هجوم آورده است ، ایشان به بصیرت و بینائی و به حقیقت روح و یقین رسیده اند . و نرم و آسان شده است از برای ایشان ، آنچه سخت ومشکل است بر دیگران از اهل عیش و تنعم در دنیا ، و یار و انیس شده اند ، آنچه وحشت می کنند از آن جاهلان ، و زندگانی می نمایند در دنیا به بدنهایی که روح آنهاتعلق به عالم اعلی دارد» .

و در مکان دیگر می فرماید :
«قد احیی عقله ، و امات نفسه ، حتی دق جلیله ، و لطف غلیظه ، و برق له لامع کثیر البرق ، فابان له الطریق ، و سلک به السبیل» . (15)
یعنی : « زنده کرد دل خود را و میرانید نفس خود را ، تا آنکه ناهمواری و درشتی او لطیف و هموار شد . و درخشید از برای او نوری درخشنده . پس ظاهر و هویدا کرد از برای او راه حق را ، وبرد او را در راه ، تا رسانید او را به مطلوب » .

ولیکن ، مادامی که صفحه دل از نقوش اخلاق ذمیمه پاک نگردد ، این قسم علم و معرفت در آن مرتسم نشود ، زیرا که علوم و معارف ، عبادت باطنی است ، همچنان که نماز ، طاعت ظاهر است . و همچنان که تا ظاهر از جمیع نجاسات ظاهر ، پاک نباشد نمازصحیح متحقق نمی شود ، همچنین تا از باطن ، جمیع نجاسات باطنیه را که صفات خبیثه است زایل نکنی ، نور علم صحیح مبرا از شوائب شبهات بر آن نمی تابد . و چگونه می تواند شد که دل ناپاک ، منزل علوم حقه شود ، و حال اینکه افاضه علوم بر دلها ازعالم « لوح محفوظ » (2) به وساطت ملائکه مقدسه است که وسائط فیض الهی هستند .


پی نوشت ها :

1-  تابش ها ، درخشش ها
2-  نسیم ها . یعنی : مانع تجلیات نسیم رحمانی است .
3-  مراد ذات حق است به اعتبار اسم اعظم و تعین اول ، که منشا تمام اسماء ، و صفات است . فرهنگ معارف اسلامی ، ج 2 ، ص 901 .
4- همیشه زنده و جاودان ، باقی .
5-  تارک به معنای سر ، و فرق سر است .
6-  مراد از «عالم سفلی» عالم ماده و طبیعت ناسوت است . و مراد از «عالم علوی» عالم ماوراء طبیعت ، و عالم ملکوت و جبروت است .
7-  بحار الانوار ، ج 70 ، ص 59 ، ح 39 .
8- مراد تاریکی هائی است که در اثر گناه ، روی قلب انسان احساس می شود .
9-  بحار الانوار ، ج 82 ، ص 243 . (در مصدر بجای «لا یحتملها» کلمه «لا یسعنی» ذکر شده)
10-  دریغ .
11-  خداوند – متعال – بالاتر و برتر از آن است که محرومیت افراد از انوار فیض الهی را به او نسبت داد .
12-  ممارست .
13-  بحار الانوار ، ج 1 ، ص 225 ، ح 17
14-  نهج البلاغه فیض الاسلام ، ص 1158 ، حکمت 139 .
15-  مدرک فوق ، ص 692 ، خطبه 210 .

حتما ببینید

تهمت و افتراء از دیدگاه اسلام

تهمت و افتراء از دیدگاه اسلام تهمت و بهتان یکی از گناهان کبیره ای است …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *